دلم جز مهر مهرويان طريقي بر نميگرد
ز ِ هر در مي دهم پندش وليكن در نميگيرد
به رسم ِ كودكي هاي خودم به شكم خوابيده اند روي قالي
پاها به كف بالا
انگشت ِ شصت گاهي به داخل گاهي بيرون سرك مي كشد
نقاشي مي كشند
باد را بهانه كردم و در و پنجره بسته ... حُكم توي خانه ماندن صدر كرده ام
زينب : آخ
اين بار سومي ست كه حسين مداد را توي پهلوي زينب فرو ميكند كه صلح لابد نمي سازدش
هر چند زينب به قول ِ اين گزارشگرها بزرگنمايي ميكند
اما حالا جانب ِ او را گرفتن واجب تر است ، يك جنجال ِ بزرگ مي خوابد
بالاك گل ميزند ( نيمه نهايي جام حذفي جزيره )
من ، كنترل و بالش هر سه توي هواييم
آرام كه ميشوم
زينب دخترانه و اخمو مي گويد : اينا كه بايرن مونيخ نبودن !!
حسين : واقعا كه ... بالاك رو نميشناسه
حالا يكي بگويد جنون مادر را چطور ميشود براي بچه اي توصيف كرد كه هم بفهمد
هم نگران نشود هم دلش براي خودش نسوزد كه چنين مادري دارد ؟!!
شب ِ بازي با ميلان ميخواستم بخوابانمشان
حسين كه هيچ رقمه كنار نمي آيد از من عقب بماند
بيشتر براي اينكه مي ترسد ببازيم و من تنهايي غصه بخورم
هنوز داشتم نقشه مي كشيدم كه ...
حسين دوباره براي زينب ژست ِ بزرگتري گرفت و دستور داد بچه بخوابد و خودش
كنترل بدست نشست جلوي تلويزيون ...
حالا ديگر پاي حيثيّت و بزرگي و كوچكي به ميان آمده بود
بي خيال شدم
فقط فرصتم دادند شرط بگذارم كه :
يك ) جدا از هم بنشينند
دو ) حواس ِ مرا پرت نكنند
سه ) توي دلشان دعا كنند
چهار ) دستشويي ، آب ، خوردني بين دو نيمه / « استبداد ِ مادرانه را حال مي كنيد ؟»
طبق ِ معمول اخبار ِ شبانگاهي هم كه درست روي اعصاب ِ من بود
پيمان ِ يوسفي از او بدتر
.
.
.
.
گفتن ندارد
يا ديديد . يا شنيديد : باختيم
دقايق آخر
از دو طرف بغلم كردند
حسين تمام ِ حواس اش به بازي و زينب به اشكهاي من
يكي بازي بر آوردي كه رخت ِ دل همه بردي
چه خواهي بعد از اين بازي
دگر آورد مي دانم
مرا دل سوزد و سينه تو را دامن
ولي فرق است
كه سوز از سوز و دود از دود و درد از درد مي دانم
+ نوشته شده
توسط كبوتر در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 19:57 |