برگرديد خونه
از پشت دستكش و چند تا دستمال مي شد گرمي خوني كه از دهنشون مي ريخت رو خيلي راحت حس كرد .
پاك مي كردم و مي خنديدم و هزار و يه دونه دروغ مي بافتم كه چيزي نيست
كه نترسين كه الان تموم ميشه ... ببينين چقدر كم رنگ شده ... ببينين ديگه لخته نيست
چرا اين رگهاي مري شما لوس شدن به يه سرفه كوچولو ...ميخواين دعواشون كنم؟
آتيشم ميزنين وقتي ميگين برام دعا كن ... ميخوام زنده بمونم زندگيت رو ببينم
قربون اين دستاي نحيفتون برم كه سياه شدن از بس بهشون برانول زدن و واسه خون
گرفتن دنبال رگ گشتن ، پاشين بريم خونه
روزي صد نفر زنگ ميزنن حالتون رو ميپرسن ... بسه ديگه چقدر بگم هنوزم بسترين
بريم خونه
اونقدري سرد هست كه عصرا اون ژاكت كلفته رو بپوشين و آرووم آرووم بياين خونه ما
اين يه كوچه رو نيم ساعت راه بياين و من واسه قدماي مورچه اي تون بخندم
بريم خونه
قول ميدم ديگه سر كُلمپه درست كردن غُر نزنم ... خودم خمير كنم خودم مُهر بزنم خودم بپيچم
قول مي دم ديگه سر بازياي بايرن اينقدر حرص نخورم ، داد نزنم ... هي به شما نگم دعا كنيد ببريم ... باشه بگين دختر اين دروازه بونه به اين زشتي حيف نيست تو طرفدارشي
بريم خونه
قول ميدم ديگه نگم دستم درد ميكنه ديگه غصه تون ندم
جان ِ فاطمه برگردين خونه
دارم دق ميكنم
مي دونين از كي نيومدين دم در بگين " گُل جانم .... نسترنم "
من سر قولم هستم ... شما بياين ميبرمتون كربلا به خدا ميبرم به روح رسول الله ميبرم
برگردين خونه
اينجا دارن رنجتون ميدن .... اين لوله ها اين همه سرم
بريم خونه .... تو تمام اين بيمارستان هيشكي به موندنتون اميد نداره
....
چقدر خدا رو قسم بدم
چقدر التماس كنم
خدايا،
چرا جوابم رو نمي دين ؟؟؟؟؟
+ نوشته شده
توسط كبوتر در دوشنبه پانزدهم آبان 1385 و ساعت 20:7 |