كاري به كارم نداشته باشيد !
اينجا كه قرار نيست هي بريزم توي خودم ...
فكر كنم از نيمه شب شروع شد ... بد نباريد ، نه مثل آن شبي كه همه كوچه ها را آب گرفته بود
ظهر زير باران ، عزيزي رخصت رفتن خواست ، گفتم : نه !
پي نسبتش نگرديد ... شما را به خدا ول كنيد اين كنجكاوي هاي .... را
خيلي وقت است باران مي بارد و بارانم را خبر نميكنم
نه كه بزرگ شده باشم ، نه
همينطوري
اصلا شايد همين حالا به قول اين راديو تلويزيوني ها پيام كوتاهي فرستادم كه ...
نه كه خيال كنيد جواب ميدهد ، نه !
فيزيوتراپي ( شك دارم املايش همين باشد ) بد نبود امروز ، تازه جلسه ي سوم است
خانوم دكتره بچه هايش را هم مي آورد توي اتاقي توي همان مطب . طفلكي ها بازي ميكنند تا مادرشان
خدمت خلق را بكند . درد ندارد ... يك كمي ميسوزد از زير اين همه حوله باز هم سوخت
گفتند به محض سوختن صدايشان كنم ، گذاشتم خوب كه سوخت صدا زدم .
اما نه انقدر كه خواستم براي دعايم آميني بگوييد ... يك انشاءالله را هم دريغ كرديد يادم نرفته از سنين
جواني و رويايي بودن سالها فاصله گرفته ايد ، يادم نرفته . اما ....
دل ديوانه از آن شد كه نصيحت شنود
مگرش هم ز سر ِ زلف ِ تو زنجير كند
با صداي ايرجم بخوانيد
انتشاراتي چند تا از بداهه خواني هايش را به همراه بداهه نوازي هاي بهداد بابايي به بازار عرضه كرده.
نميدانم كار كيست
طراح جلد
همان ناشر
يا هر كس ديگري
اين كه روي جلد نوشته آواز : ايرج بسطامي
همين
ننوشته زنده ياد ... اين صفت ، تركيب ، چه ميدانم هر چه هست رنجم ميداد ، كم است براي او
بايد پيدايش كنم اين با معرفت ِ اهل دلي كه اين كار را كرده
...
كسي ... كسي هست بدونه چطور ميشه يه برش ِ كيك رو براي يه نفر توي بهشت فرستاد ؟
هرچه ميپختم اولين كسي كه ميگذاشتم مزه كند لاله بود
...
كاري به كارم نداشته باشيد
دلم گرفته
.
.
.
بلاي عشق تو در من چنان اثر كرده است
كه پند عالم و عاقل نمي كند اثرم
يارب به خدايي خدايي
آنگه به كمال كبريايي
از عمر من آنچه هست بر جاي
بستان و به عمر ليلي افزاي
پرورده عشق شد سرشتم
بي عشق مباد ، سرنوشتم
پ.ن: خواند ، نوشتم .
