شما جاي من بوديد چه كار مي كرديد ؟
از همه جا بي خبر ... دعوتتان كنند به افتتاحيه يك نمايشگاه نقاشي
برويد
آنقدر دير كه در ِ سالن را قفل كرده باشند
سُراغ ِ نقاش را بگيري
بگويند استاد سر ِ كلاس هستند
بروي از لاي در خودت را نشان دهي
و
تحويلت بگيرند ، كلي نشان دهند كه خوشحال شده اند از بابت ِ لبيكِ ما به دعوتشان
قفل را باز كنند
چراغ را روشن كنند
و
ببيني دور تا دورت را يك عالمه تابلو گرفته كه ...
آبي
طرحِ اصلي آبي
حاشيه آبي
كادر بندي آبي
حتي قابشان آبي
حالا اين به كنار
كبوتر
من دو تا كبوتر دارم
اينها هر كدامشان كم ِ كم دو تا كبوتر را داشت
از اين هم بشود گذشت كه نمي شود
از باران گريزي نيست
باران هم داشتند ....... ب ا ر ا ن
شما جاي من بوديد چه كار مي كرديد ؟
يكي براي من همان را كه دختري زير ِ باران با آغوش ِ باز ايستاده بود
تماما آبي ، مي خرد ؟
